بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئين رهروان 246

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

يار زيباى خوبروى خليق * جام صهباى خوشگوار عتيق هست بهتر ز صد هزار چشم * هست خوش‌تر ز صد هزار فريق نيست جز ساده‌ام انيس و جليس * نيست جز باده‌ام رفيق و شفيق جز بت ساده و بط باده * نيست داروى غم على التحقيق عقل را درك عشق ممكن نيست * خس رسد كى بقعر بحر عميق عاشق صادق و بعشق صبور * عقل هرگز نمىكند تصديق دوش وقت سحر كشيد عنان * سوى دير مغان مرا توفيق مجمعى ديدم اندرو كز عشق * جسته تنظيم و يافته تنسيق محفلى خالى از پريشانى * و اندرو جمع سالكان طريق خلوت خاص طالبان حبيب * مجمع انس عاشقان صديق همه با يكدگر نديم و قرين * همه با يكدگر شفيق و رفيق ساعتى بودم اندر آنجا من * مات و حيران به بحر عشق غريق در سراپايم از سر دقت * نظرى كرد پير دير دقيق بر منش رقت آمد آرى هست * دل اصحاب وجد و حال رقيق گفت بر ميهمان ناخوانده * ميزبان گرچه مىكند تحميق ليك ته جرعهء به ذائقه‌اش * بچشانيد از اين شراب رحيق ساقى باد پاى آتش دست * جست از جا بسان برق بريق كرد از شيشه در بلورين جام * مى نابى برنك و بوى شقيق چون از آن آب آتشين خوردم * در سراپايم اوفتاد حريق سوخت چون پاى تا سرم با من * كرد پير مغان چنين تحقيق كه بود وجه شاهد ازلى * جلوه‌گر از جمال پاك على حق بود با على على با حق * هست با حق وجود او ملحق كرد چون بود حق به او مشتاق * نام او را زنام خود مشتق نزلونا عن الربوبية * گر به گفتار من نمىزد دق فاش گفتم كه ملك هستى را * غير از او نيست حاكم مطلق وحده لا إله الا هو * صادق آيد بشان او الحق زاده آدم است در صورت * ليك در معنى است از او اسبق قدرش از كائنات برده گرو * فضلش از ممكنات جسته سبق فالق الحب و خالق الاشياء * رازق الممكنات و رب فلق